خط قرمز(به اميد يه هوای تازه تر)

به امید یه هوای تازه تر
گفتیم از رفتن و خوندیم از سفر
می خواستیم مثل پرنده ها باشیم
آسمونو حس کنیم ، رها باشیم

اومدیم دلو به دریا بزنیم
رنگ خورشیدو به شب ها بزنیم
اما نه اینجا سراب غربته
سهمون یه کوله بار حسرته

اینجا فصل بی صدای قصه هاست
سرگذشتی داره هر کی بین ماست
یکی از قصه ی غصه هاش می گه
یکی از غربت لحظه هاش می گه

یکی می خواد شبو مهتابی کنه
شهر خاکستری رو آبی کنه
دلمون تنگه سکوتو بشکنیم
شبو با خورشید و ماه آشتی بدیم

دلمون تنگه سکوتو بشکنیم
شبو با خورشید و ماه آشتی بدیم
  
نویسنده : n a ; ساعت ٦:۱٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۳ دی ،۱۳۸۱